السيد الطباطبائي
87
مجموعه رسائل ( فارسى )
وبدان كه مَثل اين سالك ، مثل كسى است كه راهى را مىپيمايد تا به مقصدى برسد ، پس بر چنين كسى واجب است كه هدف را فراموش نكند ، به مقدارى كه نياز است راه را بداند و به اندازه نياز ، توشهاى باخود همراه ببرد . پس اگر يك دم ، مقصد را فراموش كند دچار سرگردانى وآوارگى مىشود و به ضلالت وگمراهى مىافتد . و اگر خود راه ومشاهده آن و آنچه در آن است او رابه خود سرگرم سازد ، از رفتن وپيمودن باز مىماند ودچار ايستايى وسكون مىشود . و اگر بيش ازمقدار نياز با خود توشه بردارد ، كوشش وتلاشش دير مىانجامد وهدف از دست مىرود . وخداوند سبحان يارى دهنده است . پس اگر اشكال كنى وبگويى : گيرم كه اين بيان دراز ، اثبات كندكه نزديكترين راهها براى رسيدن به پرودگار ، راه معرفت نفس باشد ، اما اينكه در شرع مبين نيز بيانى درمورد اين راه رسيده باشد كه كيفيت دخول و خروج به اين راه را ، وشئون سلوك وپيمودن اين راه دقيق وباريك و خطرناك وپرهراس را ، با آفات ومخاطراتى كه در بردارد و ممكن است به نابودى كسى بينجامد مطرح وتبيين كرده باشد ، با بيان شما اثبات نمىشود . پس بيان رسا وجامعى كه تمامى خصوصيات وجزئيات را توضيح داده ومنجيات ومهلكات را به خوبى متمايز وآشكار ساخته باشد ، دركجا مىتوان يافت ؟ در پاسخ اين سؤال مىگويم : در فصل دوم اين رساله به اين مطلب اشاره كرديم . بياناتى كه در كتاب وسنت آمده ، بيان واحدى است و همانا اختلاف در ناحيه اخذ وپذيرش وتفاوت و درجه ادراك مدركين است . و سير به سوى خداوند سبحان كه خود نيز نتيجهء فهم وعلم است به تبع اين دو ، تفاوت مىيابد و به شعبههايى تقسيم مىگردد . و به جانم سوگند كه اين مطلبى واضح و آشكار است . و در آنجا گفتيم كه مردم دستههاى گوناگون هستندوهر دسته به مقدار فهم و درك خود مىفهمد و عمل مىكند .